بازار سهام؛ پناهگاه یا گرداب؟
این امر همچون سیلابی است که در جستوجوی مسیرهای جدید تمامی عرصههای اقتصاد را تحت تاثیر قرار میدهد. در این میان بورس بهعنوان یکی از مهمترین بازارها برای جذب این نقدینگی، در یک دوراهی تاریخی قرار گرفته است: آیا میتواند به پناهگاهی مطمئن برای حفظ ارزش داراییها در برابر تورم تبدیل شود یا خود قربانی بیثباتیهای ناشی از سیاستهای پولی خواهد شد؟ این یادداشت در پی تحلیل این پیچیدگی و ترسیم چشماندازی واقعبینانه از آینده بورس در سایه رشد نقدینگی است. رشد نقدینگی در کشور پدیدهای جدید نیست، اما ابعاد و سرعت آن در سالهای اخیر بیسابقه بوده است. هسته اصلی این مشکل، الگوی تامین کسری بودجه دولت است. در غیاب درآمدهای پایدار غیرنفتی و تحت تاثیر تحریمها دولت ناگزیر به استقراض از بانک مرکزی، انتشار اوراق و استقراض از صندوق توسعه ملی روی آورده که نتیجه مستقیم استقراض از بانک مرکزی، انبساط پایه پولی و به دنبال آن رشد سرسامآور نقدینگی است.
این نقدینگی سرگردان، به دلیل محدودیت ظرفیتهای تولیدی و سرمایهگذاری مولد به جای بخش واقعی اقتصاد به سمت بازارهای دارایی هجوم میآورد و در یک چرخه تکراری نقدینگی ابتدا به سمت بازار طلا، ارز یا مسکن حرکت میکند. پس از ایجاد حباب و ورود بازارساز جهت کنترل بازار، به بازار سرمایه سرازیر شده و رونق و رکودهای مقطعی ایجاد میکند. بورس در این چارچوب اغلب بازتابدهنده جریانهای کوتاهمدت پول است نه عملکرد بنیادی شرکتها.
آینده بورس را میتوان در قالب دو سناریوی کلی مورد بررسی قرار داد:
سناریوی اول (کوتاه و میانمدت): تداوم وضع موجود و رونقهای مقطعی: در این سناریو که فرض بر تداوم ساختارهای کنونی اقتصادی است، رشد نقدینگی همچنان ادامه خواهد یافت. در چنین شرایطی بورس به عنوان یکی از بازارهای جذاب بهطور متناوب شاهد هجوم نقدینگی خواهد بود. این پول نه از سر اعتقاد به آینده صنایع که از روی اجبار و برای فرار از تورم و بیارزش شدن پول به بورس میآید. نتیجه ایجاد رونقهای هیجانی و شارپ است که عموما در بخشهای داراییمحور مانند فلزات اساسی، پتروشیمی و برخی بانکها متمرکز میشود. در این شرایط کل بازار از لحاظ ریالی رشد خواهد کرد ولی این رشد و رونق پایدار نیست و پس از کاهش جریان ورودی پول، بازار وارد فاز اصلاح یا رکود میشود تا بار دیگر چرخه تکرار شود. در این سناریو بورس ممکن است در بلندمدت و با تعدیل تورم، کارکرد حفظ ارزش داشته باشد، اما برای سرمایهگذاران خرد، بازاری پرنوسان و ریسکپذیر باقی میماند که موفقیت در آن مستلزم زمانبندی دقیق ورود و خروج از بازار است؛ مهارتی که برای اکثر افراد دستنیافتنی است.
سناریوی دوم (مشروط و بلندمدت): گذار به ثبات و رشد بنیادین: این سناریو مشروط به وقوع اصلاحات ساختاری عمیق است: کاهش وابستگی بودجه به نفت و استقراض از بانک مرکزی، اعطای استقلال واقعی به بانک مرکزی با هدفگذاری تورم و بهبود جدی فضای کسبوکار و حاکمیت قانون است. در این پارادایم، رشد نقدینگی مهار شده و بهتدریج به سوی بخش مولد و سرمایهگذاریهای واقعی هدایت میشود. در چنین فضایی بورس نقش واقعی خود را بهعنوان بازاری جهت تامین مالی بخش واقعی اقتصاد بازی میکند. رشد شاخص بر پایه افزایش سودآوری شرکتها، کشف قیمتهای منصفانه و جذب سرمایهگذاریهای مستقیم داخلی و خارجی خواهد بود، نوسانات کاهش یافته و بورس به بازاری جذاب برای سرمایهگذاری بلندمدت و مبتنی بر تحلیل بنیادی تبدیل میشود. تحقق این سناریو البته نیازمند اراده سیاسی قوی، عبور از منافع زودگذر و اجرای بستهای جامع از اصلاحات است. در این زمینه اصلاحات ارزی، افزایش نرخهای فروش محصولات متناسب با تورم و بهای تمامشده و حمایتهای جدی از تولید از طرف دولت، نوید تحقق این سناریو را میدهد و تولید را جذاب خواهد کرد.
صرف نظر از سناریوی حاکم، بورس با ریسکهای غیرمالی جدی مواجه است که میتواند هر تحلیل اقتصادی را تحتالشعاع قرار دهد. تشدید تحریمها میتواند درآمدهای ارزی شرکتهای بزرگ را مختل کند. شوکهای سیاسی و اجتماعی میتواند در یک شب، مسیر نقدینگی را از بورس به سمت بازارهای سنتیتر مانند ارز و طلا منحرف کند. همچنین یکی از بزرگترین ریسکها، مداخلات نادرست دستگاههای نظارتی و تصمیمگیر است. تجربه نشان داده که کنترل قیمتها یا محدود کردن دسترسی بازار با تصمیمات سلبی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت جلوی ریزش و رشد شاخص را بگیرد، اما در میانمدت به از بین رفتن اعتماد، کاهش نقدشوندگی و فرار سرمایهگذاران حرفهای و پولهای هوشمند میانجامد و سلامت بازار را به خطر میاندازد. با در نظر گرفتن تمامی این عوامل میتوان نتیجه گرفت که در افق پیش رو، بورس بیش از هر چیزی به حمایتها و اصلاحات ساختاری اقتصاد چشم خواهد دوخت. تا زمانی که ریشه تورم، یعنی کسری بودجه و رشد بیرویه پایه پولی، درمان نشود، بورس در نوسان میان نقش پناهگاه و قربانی گرفتار خواهد ماند.
برای سرمایهگذاران، این شرایط راهبردهای مشخصی را طلب میکند:
۱- تخصیص سرمایه هوشمند: تنها با سرمایه مازاد و نقدی که به آن در کوتاهمدت نیاز ندارید وارد این بازار پرنوسان شوید.
۲- اولویت با شرکتهای بنیادی و سودآور: در شرایط تورمی بخشهای داراییمحور با درآمدهای ارزی و قیمتگذاری جهانی نسبت به صنایع مصرفی و وابسته به واردات، مقاومت بیشتری از خود نشان میدهند. شرکتهای غذایی و شرکتهایی که در اثر تورم، افزایش نرخهای خوبی میگیرند نیز برای سرمایهگذاری جذاب خواهند بود.
۳- استراتژی ورود و خروج: به عنوان مثال، خرید پلکانی با رعایت مدیریت سرمایه و خروج تدریجی در اوجهای هیجانی از کلیدهای بقا در این بازار است.
۴- چشمانداز بلندمدت: تحلیل درست یا استفاده از مشاوره برای سرمایهگذاری مداوم در سهام بنیادی، میتواند استراتژی مناسبی برای مقابله با نوسانات و تورم باشد.
در نهایت بورس در آینه رشد نقدینگی تصویری دوگانه ارائه میدهد: از یک سو، فرصتی برای حفظ ارزش در اقتصاد پرتورم و از سوی دیگر، بازاری پرریسک که گرداب سیاستهای پولی آن را هدایت میکند. عبور از این وضعیت و تحقق بورسی پایدار و شفاف، نیازمند درمان بیماری مزمن اقتصاد ایران یعنی کسری بودجه ساختاری و رشد بیرویه نقدینگی است. تا آن روز سرمایهگذاری در بورس بیشتر شبیه دریانوردی در توفان خواهد بود که به مهارت، تجهیزات مناسب و درک صحیح از جریانهای عمیق آب نیازمند است.
* کارشناس ارشد بازارهای مالی