دو اندیشکده بینالمللی رویکرد چین در قبال تنش ایران و آمریکا را تحلیل کردند؛
اژدها وارد میشود؟
این موسسه در تحلیل خود نوشت: با ورود به سال ۲۰۲۶، درحالیکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، توجه جهانی را به ونزوئلا، ایران و گرینلند جلب میکند، پکن به طرز عجیبی در بحثهای مربوط به این مسائل گنجانده شده است. بااینحال، پکن تاکنون عمدتا رویکرد «صبر و انتظار» را اتخاذ کرده و در عوض مشغول تقویت تلاشهای خود برای اطمینان از شروع مناسب پانزدهمین برنامه پنجساله خود و ادامه مبارزه با فساد، به ویژه در ارتش، بوده است. این گزارش افزود: در مواجهه با اقدامات ترامپ در ونزوئلا و خاورمیانه، چین اصل عدم مداخله را در صدر استراتژیها یا تاکتیکهای خود قرار میدهد و تعامل پس از وقوع بحران را بر دخالت مستقیم اولویت میدهد. این رویکرد، خویشتنداری چین در تنشهای ژئوپلیتیک اخیر را توضیح میدهد.
پای منافع حیاتی در میان نیست
اندیشکده بروکینگز نیز به تاریخ ۲۷ ژانویه طی گزارشی تحلیل مشابهی را ارائه کرد. این اندیشکده عنوان کرد که چین منافع قابلتوجهی در ایران دارد، اما این منافع، وجودی یا حتی حیاتی نیستند. این گزارش افزود: این امر نشاندهنده عدم تقارن در رابطه چین و ایران است؛ چین برای ایران اهمیت بسیار دارد، اما نمیتوان گفت برعکس آن نیز صادق است. میتوان انتظار داشت پکن نسبت به وقایع داخل ایران و سرنوشت فعلی این کشور بیتفاوت بماند. برای چین، منافعش در ایران بر حفظ ثبات و تضمین دسترسی مداوم به صادرات نفت متمرکز خواهد بود.
رابطهای براساس منفعت
بروکینگز در ادامه عنوان کرد که ایران و چین در سال ۱۹۷۱ روابط دیپلماتیک خود را برقرار کردند. در سال ۲۰۱۶، آنها این روابط را در جریان سفر رئیسجمهور چین به عربستان سعودی، مصر و ایران به یک همکاری استراتژیک جامع ارتقا دادند. مشارکت استراتژیک جامع پکن و تهران، رابطه چین با ایران را در سطح روابطش با اتحادیه اروپا، عربستان سعودی و امارات متحده عربی قرار میدهد. بااینحال، رابطه پکن با تهران پایینتر از «مشارکتهای استراتژیک همهجانبه» چین با روسیه، پاکستان و دیگران قرار میگیرد.
این اندیشکده در ادامه نوشت: چین به سه دلیل اصلی برای رابطه خود با ایران ارزش قائل است: اول، صادرات نفت و گاز ایران از امنیت انرژی چین حمایت میکند؛ دوم، رویکرد منفی ایران در قبال ایالات متحده سبب میشود که منابع واشنگتن به تهران معطوف شود و اژدهای سرخ را با برنامههایش تنها بگذارد؛ و سوم آنکه ایران به عنوان نقطه ورود چین در نفوذ بیشتر به جنوب غربی آسیا عمل میکند. ایران چین را قادر ساخته است تا منابع نفت و گاز خود را متنوع کند و از وابستگی بیش از حد به روسیه، عربستان سعودی یا دیگران برای واردات جلوگیری کند.
پکن و تهران در سال ۲۰۲۱ در جریان سفر وانگ یی، وزیر امور خارجه چین به تهران، روابط اقتصادی خود را تعمیق بخشیدند. در طول این سفر، دو کشور یک توافقنامه همکاری ۲۵ساله امضا کردند. این توافق که تقریبا کاملا اقتصادی بود، چین را متعهد کرد که در ازای دسترسی مداوم به عرضه نفت ایران، ۴۰۰میلیارد دلار در طول ۲۵سال در ایران سرمایهگذاری کند. این توافق به طور گسترده به عنوان تلاشی برای سرپا نگه داشتن اقتصاد ایران در مواجهه با تحریمهای آمریکا پس از خروج واشنگتن از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تفسیر میشود. با این همه، تعهدات چین برای سرمایهگذاریهای عمده در ایران با سرعت مورد انتظار محقق نشده است.
بروکینگز نوشت: با این همه، محدودیتهای حمایت چین از ایران در ژوئن ۲۰۲۵آشکار شد. پس از حمله ایالات متحده به سایتهای هستهای ایران، واکنش پکن عمدتا در حد اظهارنظر باقی ماند. گرچه مقامات چینی با ایران ابراز همدردی کرده و اقدام آمریکا را در قالب نقض جدی منشور سازمان ملل محکوم کردند، اما در نهایت پکن حمایت ملموسی از ایران ارائه نداد. تحلیلگران چینی با انعکاس منافع نسبتا محدود و اولویتهای رقابتی چین، مدتهاست که رابطه چین با ایران را «فرصتطلبی استراتژیک» توصیف میکنند. بر این اساس، فقدان روابط سازنده بین ایالات متحده و ایران، فرصتی کمهزینه برای چین فراهم میکند تا از ایران سود ببرد.