کوچ به اینترنت ملی
برای بسیاری از کسبوکارهای کوچک و متوسط امروز، فروشنده دیگر پشت ویترین نمیایستد؛ پشت یک صفحه اینستاگرام یا یک وبسایت نشسته است. سفارشها از دایرکت میآید، فاکتورها آنلاین صادر میشود و پرداختها از درگاه اینترنتی انجام میگیرد. اینترنت برای این بنگاهها نه ابزار جانبی، که شریان حیاتی است؛ همانقدر ضروری که برق برای دستگاهها.
این وابستگی پدیدهای لوکس یا محدود به استارتآپها نیست. ضریب نفوذ اینترنت در ایران از ۷۰ درصد فراتر رفته و میلیونها کاربر روزانه از شبکههای اجتماعی برای خرید و فروش استفاده میکنند. برای هزاران بنگاه خرد و خانگی، صفحه شبکه اجتماعی عملا «محل کسب» است. اجاره مغازهای در کار نیست؛ ویترین آنها همان صفحه موبایل مشتری است.
با قطع اینترنت، اولین ضربه به فروش وارد میشود. جریان سفارشها ناگهان به صفر میرسد. اما مساله فقط چند روز فروش ازدسترفته نیست. تقاضا صبر نمیکند. مشتری که پاسخ نمیگیرد، بهسرعت جایگزین پیدا میکند. بخشی از فروش برای همیشه از دست میرود.
اگر یک واحد تولیدی کوچک روزانه تنها پنج تا دهمیلیون تومان فروش داشته باشد، دو هفته اختلال میتواند دهها یا حتی بیش از صدمیلیون تومان درآمد بالقوه را از بین ببرد؛ رقمی که برای بسیاری از بنگاهها معادل سود چند ماه فعالیت است. در این مدت اما هزینههای ثابت مانند حقوق، اجاره، اقساط و قبوض همچنان پابرجاست. نتیجه ساده است: حاشیه سودی که با زحمت ساخته شده، در چند روز از بین میرود.
زیان دیگر؛ سوخت شدن هزینههای برندینگ
ساختن یک برند آنلاین فرآیندی زمانبر و پرهزینه است؛ تولید محتوا، عکاسی، تبلیغات، همکاری با اینفلوئنسرها و پاسخگویی روزانه. این تلاشها بهتدریج در قالب «تعامل» در الگوریتم پلتفرمها ذخیره میشود و باعث میشود صفحه بیشتر دیده شود. اما وقتی اینترنت برای چند روز یا چند هفته قطع میشود، این چرخه ناگهان میایستد. نرخ تعامل سقوط میکند، صفحه از اکسپلور خارج میشود و پس از وصل شدن اینترنت، کسبوکار ناچار است دوباره برای دیده شدن هزینه کند. به زبان اقتصادی، بخشی از سرمایهگذاری نامشهود او مستهلک یا نابود شده است.
در مرحله بعد، خود تولید هم مختل میشود. سفارش مواد اولیه، هماهنگی با تامینکنندهها، ارسال فاکتور و پیگیری پرداختها کند یا ناممکن میشود. تماسهای تلفنی جایگزین ارتباطات آنلاین میشود و هر کار سادهای زمان بیشتری میبرد. تاخیر در تامین میتواند خط تولید را متوقف کند و هزینه توقف یکروزه، یعنی درآمد کمتر و مشکلات بیشتر.
پیامد دیگر، اثر بر اشتغال است. وقتی فروش متوقف میشود، کارفرما ناچار است شیفتها را کم کند یا اضافهکاری را حذف کند. نیروهای فروش و پشتیبانی عملا کاری برای انجام دادن ندارند. در بنگاههای کوچک که نقدینگی محدودی دارند، چند هفته اختلال میتواند به تعدیل نیرو یا تعطیلی موقت منجر شود. بنابراین قطعی اینترنت فقط یک مشکل فناورانه نیست؛ مستقیما بر معیشت نیروی کار اثر میگذارد.
وابستگی مالی نیز مشکل دیگری است. بسیاری از بنگاهها از درگاههای پرداخت و نرمافزارهای حسابداری ابری استفاده میکنند. با قطع اینترنت، تراکنشها انجام نمیشود یا بهصورت نسیه ثبت میشود و سرمایه در گردش قفل میگردد. برای کسبوکار کوچک، همین کمبود نقدینگی میتواند مرگبار باشد.
کوچ اجباری کسبوکارها به پلتفرمهای داخلی لزوما به حفظ کسبوکارها منجر نمیشود.
با وجود این پیامدها، در دورههای اختلال معمولا یک راهحل ساده پیشنهاد میشود: کوچ به اینترنت ملی یا استفاده از پلتفرمهای داخلی. در ظاهر، این پیشنهاد کمهزینه به نظر میرسد؛ اما از منظر اقتصادی چندان واقعبینانه نیست.
پلتفرمها صرفا ابزار فنی نیستند؛ آنها شبکهاند. ارزش یک شبکه به تعداد کاربران آن بستگی دارد. کسبوکار جایی میرود که مشتری حضور دارد و مشتری جایی میرود که انتخاب بیشتری داشته باشد. این «اثر شبکهای» باعث شده پلتفرمهای بزرگ جهانی مزیت مقیاس قابلتوجهی داشته باشند. انتقال اجباری به یک پلتفرم کوچکتر یعنی از دست دادن بخشی از مخاطبان و کاهش فروش.
علاوه بر آن، هزینه جابهجایی بالاست. کسبوکاری که سالها برای جذب دنبالکننده، تولید محتوا و جلب اعتماد مشتریان سرمایهگذاری کرده، نمیتواند این سرمایه اجتماعی را یکشبه منتقل کند. بسیاری از این سرمایهها عملا غیرقابل انتقال است. نتیجه آن میشود که بنگاه دوباره باید از صفر شروع کند؛ هزینهای مضاعف که انگیزه فعالیت را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، محدود شدن به پلتفرمهای داخلی دسترسی به بازارهای خارج از کشور را نیز محدود میکند. درحالیکه بسیاری از کسبوکارهای کوچک میتوانند از طریق اینترنت به مشتریان منطقهای یا ایرانیان خارج از کشور دسترسی داشته باشند، این فرصت عملا از بین میرود. به این ترتیب، سیاست جایگزینی نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه اندازه بازار را کوچکتر میکند.
اگر از سطح بنگاهها فاصله بگیریم، تصویر بزرگتری دیده میشود. اینترنت در اقتصاد امروز همان نقشی را دارد که جاده، بندر و شبکه برق در دهههای گذشته داشت. سیاستگذاران به سادگی تصمیم به قطع چندروزه برق صنعتی نمیگیرند، چون هزینه آن روشن است. اما هزینه اختلال اینترنت کمتر دیده میشود، درحالیکه اثر آن بر بهرهوری و رشد اقتصادی کمتر از زیرساختهای سنتی نیست.
فعال اقتصادی که نمیداند فردا به مشتریانش دسترسی دارد یا نه، طبیعی است که سرمایهگذاری جدید نکند و نیروی تازه استخدام نکند. بیثباتی، بزرگترین دشمن تولید است.
اگر هدف حمایت از تولید و اشتغال است، اینترنت باید بهعنوان زیرساخت حیاتی به رسمیت شناخته شود. محدودیتها باید حداقلی و همراه با دسترسی پایدار برای کسبوکارها باشد. تجربه نشان داده هزینه قطعی اینترنت بسیار بیشتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد.
واقعیت ساده است: در اقتصاد امروز، وقتی اینترنت میرود، فقط صفحههای موبایل خاموش نمیشود؛ چرخ بخشی از تولید کشور هم از حرکت میایستد.
* کارآفرین