آیا کتابدرمانی میتواند درد جهان را التیام دهد؟
حمله به ناامیدی
او مینویسد: «به عنوان یک کتابدار، اغلب احساس کردهام نیمهوقت درمانگرم. مردم همانطور که با متصدیان بار درددل میکنند، با کتابداران هم راز میگویند؛ با مراجعهکنندگان ثابت رابطه میسازیم، به مشکلاتشان گوش میدهیم و چیزی فراتر از کتاب تحویل میدهیم. بیست سال پیش، در دوران تحصیل کتابداری، برای نخستینبار با واژه «کتابدرمانگر» آشنا شدم و کنجکاویام برانگیخته شد: آیا کتابدرمانی صرفا تجربهای آرامبخش از خواندن است یا به حضور متخصص سلامت روان نیاز دارد؟»
در این جستار آمده است: «هنر، موسیقی و نمایشدرمانی سالهاست برنامههای دانشگاهی و جایگاه رسمی در نظام سلامت روان دارند، اما از کتابدرمانی کمتر شنیده میشود. مدام از خود میپرسیدم «داروی کتاب» کی به لحظه اوج خود میرسد؟ شاید همان لحظه اکنون باشد؛ با ظهور چهرهای مانند امیلی رامبل، مددکار اجتماعی بالینی و نویسنده کتاب تازه کتابدرمانی در برانکس (۲۰۲۵). کتاب رامبل نه متنی آکادمیک و محدود به متخصصان، بلکه راهنمایی شاعرانه و بیتکلف برای دوستداران کتاب است. او یادآوری میکند که کتابدرمانی ایدهای نو نیست: در مصر باستان، یکی از نخستین کتابخانهها با تابلویی به نام «خانه درمان روح» از بازدیدکنندگان استقبال میکرد.»
جس دکورسی هایندز نوشته است: «اصطلاح کتابدرمانی نخستینبار در سال ۱۹۱۶ در مقالهای طنز در مجله آتلانتیک به کار رفت. در جنگ جهانی اول نیز کتابخانه کنگره امریکا و انجمن کتابداران آمریکا صدها کتاب را برای اهداف درمانی میان سربازان توزیع کردند. آن زمان بحث این بود که آیا بیماران باید از خواندن کتابهای مرتبط با بیماری خود پرهیز کنند یا خواندن باید فرصتی برای گریز از واقعیت باشد یا تامل در آن.
کتابداران در بیمارستانها لباس پزشکی میپوشیدند و در کنار پزشکان و پرستاران کتاب «تجویز» میکردند. رامبل کتابدرمانی را ابزاری در دسترس برای گروههایی میداند که از نظام سلامت روان کمتر بهرهمندند. او میان کتابدرمانی رشدی و بالینی تمایز میگذارد: اولی در مدارس و کتابخانهها رخ میدهد و دومی به رواندرمانی محدود است. به باور او، توصیههای کلی برای سوگ یا شکست عاطفی کارآمد نیست؛ هر تجربه فردی است. رامبل با «مصاحبه خواندن» آغاز میکند، کتاب را همراه بیمار میخواند و متن را سکوی گفتوگو درباره خانواده، رابطه، اضطراب و تروما میسازد.»
در ادامه این جستار آمده است: «در برابر این رویکرد، شیوههایی هم هست که بر فهرست کتاب تکیه دارند؛ مانند تجربههایی که در مدرسه زندگی لندن رواج دارد. در چنین مدلهایی، خواننده مستقل است و طی زمانی طولانی با کتابها کلنجار میرود. این روش برای بحرانهای حاد مناسب نیست، اما برای مواجهه عمیق با پرسشهای انسانی میتواند روشنگر باشد. پژوهشهایی که در رسانههایی مانند Time و NPR منتشر شدهاند نشان میدهند خواندن ادبیات داستانی میتواند ظرفیت همدلی را افزایش دهد. اما آیا این همدلی تضمینشده است؟ سیگرید نونز در رمان دوست با طعنه مینویسد اگر خواندن همدلی را زیاد میکند، نوشتن شاید کمی از آن بکاهد. این تردید یادآور میشود که کتاب معجزه نیست، اما میتواند زبان تجربه را دقیقتر کند.»
در این مطلب آمده است: «برای نویسنده این جستار، کتابها در بزنگاههای زندگی نقش درمانگر را داشتهاند: از سال اندیشه جادویی جون دیدیون در مواجهه با سوگ پیشاپیش، تا دپارتمان گمانهزنی جنی آفیل و پس از زایمان الیسا آلبرت برای آشوبهای پسازایمان، و دروغگوهای سارا مانگوسو در دوران طلاق. شخصیتهای ازهمگسیخته گاه آرامبخشاند، چون نسخهای اغراقشده از رنج ما را نشان میدهند. کتابدرمانی برای کودکان نیز جایگاه ویژهای دارد.
درمانگران خانواده از کتابهای داستانی برای یافتن «زبان اصیل» احساسات بهره میبرند. روایتهای غیرآموزگاری که از دید حیوانات یا کودکان گفته میشوند، به بچهها کمک میکنند تجربه خود را بدون واژگان بالینی بازشناسند. رامبل همچنین بر پیوند کتابدرمانی و کنشگری تاکید دارد. تاریخ کتابداری سیاهان در آمریکا، از سیدی دلینی تا کتابخانه شومبرگ، نشان میدهد خودِ کتابخانه میتواند کنشی رادیکال باشد. امروز هم کتابفروشیهایی که کتابهای ممنوعه را برجسته میکنند، ادامه همان سنتاند.»
در پایان این جستار تاکید شده است: «در جهانی که صفحهنمایشها جای صفحه کاغذ را گرفتهاند، رامبل یادآور میشود لازم نیست کتابی را «فتح» کنیم. گاه تکهها و «نجواها» کافیاند. شعری کوتاه یا چند خط پایانی یک رمان میتواند در روزهای سانسور، تهدید و ترس، نیروی بقا بدهد. در نهایت، کتابدرمانی وعده نجات فوری نمیدهد، اما پیشنهادی است علیه نومیدی. همانطور که رامبل میگوید، در زمانهای که ترس از نادانی، قطبیسازی و حذف تغذیه میشود، خواندن میتواند ما را از انزوای فردگرایانه به افقی جمعیتر ببرد؛ جایی که درد، دیده و نامگذاری میشود، و شاید اندکی سبکتر.»