مواجهه ایران با غرب از زمان جنگهای ما با روسها، یک مساله همیشه باز در برابر ما قرار دادهاست و آن مساله همان سئوالی است که عباس میرزا از سفیر مختار فرانسه میپرسد: "این چه توانایی است که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته است؟ دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ آفتاب قبل از رسیدن به ما به شما میتابد یا تاثیرات مفید در سر ما کمتر از سر شماست یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری میدهد؟"
این پرسش و پرسشهای نظیر آن سرآغاز داستانی میشود که ما را از اصلاحات گسترده همانند کوششهای عباس میرزا و میرزا تقیخان فراهانی یا امیرکبیر به انقلاب مشروطه میرساند. اصلاحات گستردهایی که مدام با بنبست مواجه میشوند و در نهایت، خود را در انقلاب مشروطه بصورتی فراگیر بازنمایی میکند. انقلابی که توانست نهاد مجلس را در ایران بنیان گذارد و آنچنان موثر باشد که نگذارد ایران به پیش از انقلاب مشروطه بازگردد. از این روی، همانگونه که مرحوم سید جواد طباطبایی بیان میکرد، مشروطه پس از تاسیس، خود به یکی از سنتهای سیاسی ایران بدل میشود. اما، پرسش اینجاست که چرا مشروطه به انقلاب اسلامی سال 1357 منتهی میشود؟ اگر مشروطه توانستهبود که گره کور مساله ایران را باز کند؛ چرا پس انقلاب اسلامی در پاسخ به آن روی میدهد؟
با وجود آنکه بسیاری انقلاب اسلامی سال 1357 را واکنشی به مشروطه و جهانبینی پدران مشروطه میدانند؛ برخی، همانند دکتر پویا جبل عاملی نظری دیگر دارند. به زعم دکتر جبلعاملی، انقلاب اسلامی سال 1357 را در ادامه همان سنت مشروطه تعریف میکند. تعریفی که البته در ادبیات تاریخ ایران، ادبیات خارج از جریان اصلی محسوب میشود. از این روی، ما در این گفتوگو با دکتر جبل عاملی و تفسیر او از تاریخ ایران مینشینیم. اینکه اگر حتی فرض کنیم که انقلاب اسلامی در ادامه سنت انقلاب مشروطه نیز بودهباشد، چرا همچنان مساله ایران حلناشده باقیماندهاست؟