عصر جدید کارهای شخصی

زاویه شخصی‌تر این بود که «دوست دارم کارم را طوری انجام بدهم که با قالب Claude سازگار باشد، و به‌زودی روش‌هایم را طوری تغییر می‌دهم که Claude بتواند کمکم کند». از زمان نوشتن آن، احساس فزاینده‌ای در من شکل گرفته که استفاده از رویکرد کاری چند سال گذشته‌ام در عصر ایجنت‌های هوش مصنوعی اساسا اشتباه است. عادت‌های امروزباعث می‌شود سود واقعی را از دست بدهم: با بیش‌ازحد خرد کردن وظایف، با میکرومدیریت ایجنت‌ها، و با خسته کردن خودم. آنچه بهتر خواهد بود، رویکردی بازتر، جاه‌طلبانه‌تر و ناهم‌زمان‌تر است.

هنوز دقیقا نمی‌دانم چه نسخه‌ای باید برای خودم بپیچم، اما جهت حرکت را می‌دانم و می‌دانم که جست‌وجو بخشی از وظیفه من است. به نظر می‌رسد این مسیر شامل کار کمتر و صرف زمان بیشتر برای پرورش آرامش ذهنی باشد، تا مغز بتواند بهترین نقش هدایت‌گر خود را ایفا کند - و بگذاریم ایجنت‌ها بیشترِ کار سخت را انجام دهند.

از زمانی که Claude Code را با Opus ۴.۵ امتحان کرده‌ام، زندگی کاری‌ام به سمت سازگاری با شیوه‌ای کاملا جدید از کار با ایجنت‌ها رفته است. این سبک جدید کار، حتی از دوران یادگیری کار با دستیارهای مبتنی بر چت هم تغییر عمیق‌تری به نظر می‌رسد. ChatGPT به من اجازه می‌داد فورا به اطلاعات مرتبط یا راه‌حل‌های بالقوه برای مسائلی که از قبل روی آنها کار می‌کردم دست پیدا کنم. اما Claude Code باعث شده از خودم بپرسم: حالا که می‌دانم هوش مصنوعی می‌تواند بسیاری از زیرمولفه‌ها را به‌طور مستقل حل یا پیاده‌سازی کند، اصلا چه کاری باید انجام بدهم؟

هر مهندسی باید طراحی سیستم را یاد بگیرد. هر پژوهشگری باید یاد بگیرد چگونه یک آزمایشگاه را اداره کند. ایجنت‌ها انسان‌ها را در ساختار سازمانی به سطوح بالاتر هل می‌دهند.احساس می‌کنم به‌خاطر ورود زودهنگام به این موج، مزیتی دارم؛ اما دیگر حس نمی‌کنم صرفا سخت‌کوشی یک مزیت پایدار باشد. وقتی می‌توانم چندین ایجنت را به‌صورت موازی و موثر روی پروژه‌هایم به کار بگیرم، نقش من بیشتر به «هدایت یک ارتش» شبیه شده تا استفاده از یک ابزار قدرتمند. هدایت بهتر ایجنت‌ها بسیار ارزشمندتر از این است که چند ساعت بیشتر خودم روی یک مساله کلنجار بروم.

جریان کاری پیش‌فرض من حالا این است: برای برنامه‌ریزی از GPT-۵ Pro استفاده می‌کنم و برای پیاده‌سازی از Claude Code با

 Opus ۴.۵. اغلب وقتی Claude Code درگیر یک جزئیات پیچیده می‌شود، اطلاعات را به GPT-۵ Pro برمی‌گردانم تا یک جست‌وجوی عمیق با پرامپت دقیق انجام دهد. Codex با GPT-۵.۲ در حالت تفکر بسیار بالا به‌تنهایی هم بسیار توانمند به نظر می‌رسدحتی دقیق‌تر از Claude، اما هنوز نفهمیده‌ام چطور بهترین استفاده را از آن ببرم. 

GPT Pro حس می‌شود یک ایجنت قوی است که در تجربه کاربری نامناسبی گیر افتاده؛ باید بتواند طولانی‌تر فکر کند و فضایی برای انجام کارهای پژوهشی داشته باشد.

به نظر می‌رسد همه دوستانم (حتی آن‌هایی که ظاهرا «غیرفنی» هستند) پذیرفته‌اند که Claude می‌تواند خیلی سریع نرم‌افزارهای شگفت‌انگیز و کاملا سفارشی بسازد. Claude یکی از پروژه‌های پژوهشی قدیمی من را به uv به‌روزرسانی کرد تا نگهداری‌اش ساده‌تر شود، یک بات تایید برای دیسکوردم ساخت، نمودارهای متعددی برای کتاب RLHF من طراحی کرد، به‌نظر می‌رسد به پیاده‌سازی یک قابلیت مهم در کدبیس تحقیقاتی RL ما نزدیک شده، و کارهای بی‌شمار دیگری انجام داده که هر کدام روزها زمان می‌برد. این موضوع تبدیل به ترند روز شده به دوستان و خانواده‌ات بگو چه چیز کوچکی با Claude ساخته‌ای. اما این توصیف، آینده‌ای که در راه است را دست‌کم می‌گیرد.

* متخصص حوزه تکنولوژی